بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
164
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
يبس و بيم دق ؛ و از اصحاب اعراض مفرطه نفسانى به جهت مشغولى طبع و ضعف قلب و بيم حدوث يبس ؛ و از مردم فربه سختگوشت و تنگ مجارى جهت عسر اجابت طبع و بيم حدوث سده ؛ و از كسى كه حرارت بر او مستولى باشد جهت ازدياد حرارت و بيم ضعف كلى ؛ و از كسى كه به جاى حرف سين مهمله ثاء مثلث فوقانى گويد و او را الثع گويند ، زيرا كه او را دماغ و اعصاب ضعيف بود و بدان سبب فضلها از دماغ او را به معده مىپالايد و مجيب الطبع و قابل اسهال مزمن بود فلهذا حبس آن دشوار باشد . و بايد كه هواى مقام مستفراغ را به اعتدال دارند در هر فصل كه باشد زيرا كه در سرما اخلاط فسرده بود و به دشوارى اجابت كند و در گرما غلبه و ضعف آورد . و حكماى يونان و تبع ايشان هيچ استفراغى قوى در مدت چهل روز كه بيست روز قبل از طلوع شعراى يمانى و بيست روز بعد از آن جايز نداشتهاند . حكايت : و من حكيم هندى را ديدم كه كردى را مرضى بود چنانچه همچو گرهى در معده خود مىبافت و او را ثقلى و تمددى بود و غذا نيكو هضم نمىكرد و گردنش باريك و تن ضعيف گشته بود . از اول اسد تا بيست و هشتم در هواى گرم و خشك رى چهارده مسهل به وى داد ، هريك روز در ميان يك مسهل و هر نوبت ما بين سى و پنج و چهل عمل مىشد و چند كرت در هر مسهلى قى هم مىآمد و هيچ ضعفى مضر و غشى بدان شخص راه نمىيافت و حبس و استفراغ به سهولت مىبود و آن مرض كم شد . و كرد چند روز برفت و باز آمد و بر حكيم دعوى مىكرد كه مرا دارو كم داده و زر بسيار ستانده ، آخر ميانجى كرديم و گوسفندى ديگر بياورد و مسهل ديگر بخورد و حكيم او را به هواى ييلاق فرستاد . و بعد چهل روز بازآمد فربه و قوى و سرخ و سفيد و با قوت شده و غذاى آن شخص اكثر برنج و روغن گاوى مىبود و شورباى چرب بىقاتق در اثناى مسهلات و بعد از آن از آنچه كردان خوردند . و بايد كه در يك روز دو نوبت مسهل نخورند كه خطر عظيم بود چه اگر اول عمل كرده ضعف عظيم آورد و يمكن كه غشى آورد و هلاك كند و اگر اول عمل نكرده خناق و خدر و سدهها و آماسهاى بد افتد و يمكن كه هلاك كند و دو روز از پى يكديگر نخورند كه هم قريب بدين خطر بود . و ملين قوى نيز همين حكم دارد . و اما ملينات ضعيف را چون آب آلو و امثال آن مختارند و اولى آن بود كه مقدار ملين از آن هم در يك روز مكرر نشود و حكايت كرد از نوادر است ، آن را دستور نتوان ساخت . و اندر هواى وبايى مسهل قوى نخورند زيرا كه چون دل و قوا ضعيف گشتهاند ، مسهل سبب ازدياد ضعف و بيم هلاك باشد . و كسى را كه قوت مزاج بر قوت دوا غالب مىآيد و كسر آن مىكند ، به هيچ وجه استفراغ به مسهل نكند خواه كه قوت طبع او اصلى باشد و خواه كسى بود كه به مداومت دواى قوى اعتياد به خوردن و هضم مسهلات حاصل كرده باشد ، چنانچه جمعى كه به خوردن حنظل عادت كرده باشند . و بايد كه كسى را كه به فصد و مسهل هر دو احتياج باشد ، فصد را مقدم دارند ؛ چه از تقدم مسهل بيم غليان دم و حرارت بود و به فصد از هر خلطى چيزى دفع مىشود . و اما در بعض اوقات اگر به استفراغ قبل از فصد احتياج افتد به ملينى رخصت بود .